ریش شدقلبِ زمین
از ضجه های نفسش 

آه می کشد دیوار 
از سوز ِسرانگشتانش 
   
جاماند در آن کوچه 
آخرین رد پای نگاهش

حبس شدند لبخندها 
در پستوی دهانش

پس کوچه ای 
شد آخر دنیا برایش

شکست کمر آفریدگار  
از بی هویتی رخسارش

تعصب و شقاوت 
زهر خوراندند 
به کام جمالش

 زنده به گورشد
وجودِ آرزوهایش

از پشت دیوار
سرک می کشد
جاهلیت،در نقاب 
اسیدپاش مزدورش

????

میناتمدن خواه

 

تقدیم به مریم عزیزم 

 اسید هم‌ نتوانست اصالت و بزرگ منشی را از تو بگیرد 

 


در ذهنم واژه ها آشوب کرده اند دفترم جملات را محکم در آغوش می فشارد تا کلمات طغیان نکنند قلم با انگشتانم بد قلقی می کند کاغذهای مچاله کنارِ دیوار دهن کجی می کنند اعتصاب نوشتن کرده اند خسته اند از تکرار واژه هایی که مخاطب ندارد انگار فهمیده اند سالهاست یار مهربان همراهی ندارد ???? میناتمدن خواه

تبلیغات

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

من نویس، دهه هفتادی می نویسد! گروه کوهنوردی و طبیعت گردی و گردشگری کلمات مرجع همه برنامه ها و نرم افزار های کامپیوتر دفتر خاطرات برنامه هاي شبكه هاي اجتماعي