ریش شدقلبِ زمین
از ضجه های نفسش
آه می کشد دیوار
از سوز ِسرانگشتانش
جاماند در آن کوچه
آخرین رد پای نگاهش
حبس شدند لبخندها
در پستوی دهانش
پس کوچه ای
شد آخر دنیا برایش
شکست کمر آفریدگار
از بی هویتی رخسارش
تعصب و شقاوت
زهر خوراندند
به کام جمالش
زنده به گورشد
وجودِ آرزوهایش
از پشت دیوار
سرک می کشد
جاهلیت،در نقاب
اسیدپاش مزدورش
????
میناتمدن خواه
تقدیم به مریم عزیزم
اسید هم نتوانست اصالت و بزرگ منشی را از تو بگیرد
درباره این سایت